داستان سریالی شهرام امیری - قسمت سوم
- بازدید: 226
- تاریخ: ، -78 فروردين ماه، -621

داستان سریالی شهرام امیری داستانی بر اساس واقعیت
قسمت سوم در ادامه متن
قسمت سوم در ادامه متن
من ساعاتی در اون اتاق بازجویی ماندم بعد از مدتی چند نفر از جمله اون مترجم که فارسی حرف میزد با یک لپ تاب که از طریق اون چند تا سیم به سرم و به دستهام وصل کردن اصلا دلیل کارهاشون رو نمیفهمیدم فقط از این جهت خوشحال بودم که زنم با من به دلیل درد زانویی که داشت به سفر مکه نیومد وگرنه خیلی معلوم نبود چه اتفاقی بیفته.
اون مترجم هر چیزی رو که بازجوها میپرسیدن رو برای من ترجمه میکرد در اولین سوالش از من پرسید :
- در مورد دانشگاه مالک اشتر بگو و هر انچه که در مورد فعالیتهای این دانشگاه میدونی
من توی دانشگاه صنعتی مالک اشتر بودم ما کارهایی مربوط به فیزیک بهداشت و اینجور مسائل توی اون دانشگاه انجام میدادیم و اصلا ربطی به فعالیتهای هسته ای کشور نداشت و کار ما اونقدر حساس نبود و اطلاعات ما در مورد فعالیتهای هسته ای معمولی بود
گفتم :
- من اونجا کارهای تحقیقی میکردم در مورد فیزیک بهداشت
گفت :
- میگن تو بیشتر از اینها باید بدونی دانشگاه شما وابسته به وزارت دفاعه کشورته حتما اطلاعات بیشتری داری بعدم اینکه به دستگاه دروغ سنج بهت وصله
ولی حقیقت این بود که من به جز همون اطلاعاتی که به صورت معمول در اختیار همگان بود مطلب دیگه ای نمیدونستم
گفتم :
- من اطلاعات دارم ولی همون قدری که شما هم با مراجعه به دانشگاه میتونین به دست بیارین
گفت :
- مگه میشه تو چند ساله توی اون خراب شده ای یعنی هیچ اطلاعی نداری
گفتم :
- همون چیزی که شما میدونین منم میدونم
اونها فکر میکردن چون من به کنفرانس بین المللی شیراز مقاله دادم از طرف دانشگاه مالک اشتر حتما آدم مهمی توی این دانشگاهم و اطلاعاتی مهمی با توجه به این که دانشگاه زیر نظر وزارت دفاعه دارم احتمالا نیروهای داخلیشون در کشور مثل منافقین این مسائل رو به اونا گفته بودن و مثل همیشه غلط بهشون رسونده بودن
مدتها طول کشید که به اونها بفهمونم من اطلاعات مهمی ندارم دوری از خانواده و کشور نگهداشته شدن در فضای کاملا امنیتی که حتی شب و روز رو درک نمیکردم خیلی فشار بهم اورده بود اونها مدام بازجویی و بحث میکردن و به دنبال روزنه امیدی بودن و شکنجه های روحی و فشارهای روحی سنگینی به من وارد میکردن چون فکر میکردند میتونن با این کارها اطلاعاتی رو از من بیرون بکشن اطلاعاتی که به حقیقت من از اونها اطلاعی نداشتم اما موضوع بعدی که مطرح کردن بسیار کار رو سخت تر کرد ...
کلمات کلیدی:














