داسنان سریالی شهرام امیری - قسمت دوم

  • بازدید: 412
  • تاریخ: ، -78 فروردين ماه، -621



داستان شهرام امیری سرگذشت تبعه ایرانی ربوده شده است که از روی واقعیت نوشته شده است

متن قسمت دوم داستان در ادامه مطلب


بسیار ترسیده بودم گفتم شاید منافقین هستن چون سابقه شناسایی غلط و ترور های کور رو داشتن هزاران فکر در سرم میگذشت همین طور فکرهای مختلف و متعدد به ذهنم میومد از همه بدتر این بود که نمیدونستم دارم به کجا میرم تا صدام کمی بالا میرفت من رو تهدید به کشتن میکردن آخه چرا من مگه من چی دارم یا چی میدونم هر لحظه که میگذشت ترسم بیشتر و بیشتر میشد تا اینکه بعد از حدود یک ساعت من رو از ون پیاده کردن و اون پارچه ای که روی سرم بود رو برداشتن داخل یه خونه ی قدیمی در عربستان من رو داخل خونه بردن به نظر جای پرتی میومد چند دقیقه گذشت و یک نفر از اونا اومد به زور به من یک آمپول بیهوشی زد.
وقتی به هوش اومدم چشمام بسته بود ولی حس کردم توی یک هواپیما نشستم از سر و صدای موتور هواپیما بر میومد که احتمالا یه هواپیمای نظامیه سرم گیج میرفت و حالت تهوع داشتم و از اینکه نمیدونستم کجا هستم و دارم کجا میرم واقعا نگران و وحشت زده بودم بعد از ساعتی چشمانم رو باز کردن و من رو از اون هواپیمای نظامی پیاده کردن.
اونجا به اولین چیزی که چشمم خورد پرچم آمریکا بود و اونوقت بود که فهمیدم در خاک امریکا هستم یک ماشین تشریفات اومد و دوباره سر من رو پوشیدن و سوار اون ماشین کردن توی راه یکی از اونهایی که همراه ما بود سیگار میکشید  و دود زیادی توی فضای ماشین پخش شده بود و حال من اصلا خوب نبود امکان نداره بتونید حال من رو اونموقع درک کنید .
اصلا فکرش رو هم نمیکردم از مدینه و موقعی که به زیارت پیامبر میرفتم یک دفعه سر از خاک امریکا سر در بیارم اصلا متوجه نمیشدم که چرا ربوده شدم یک نفر همراه اونا بود که فارسی صحبت میکرد گاهی اوقات چند کلامی فارسی حرف میزد من رو از ماشین پیاده کردن اون فرد که گویی مترجمشون بود به من گفت :
- اینجا یک سازمان امنیتی تو خاک امریکاست بهتره باهاشون همکاری کنی وگرنه معلوم نیست چه بلایی سرت بیارن
گفتم :
- چرا من رو انتخاب کردن من که اطلاعاتی ندارم
گفت :
- معلومه سرت به تنت زیادی کرده احمق میگم میکشنت باید باهاشون همکاری کنی
من رو جایی در یک اتاق محبوس کردن یه جایی که بیشتر شبیه زندان بود و یک صندلی و میز شبیه اتاقهای بازجویی داشت ...


کلمات کلیدی: داستانهای سریالی داستانهای اینترنتی سریالی اسلام مووی داستانهای جذاب سریالی و قسمتی در اینترنت داستان شهرام امیری ماجرای شهرام امیری کتاب شهرام امیری سرگذشت شهرام امیری
ارسال شده در مورخه : ، -78 فروردين ماه، -621 توسط islammovie1  پرینت
کاربرانی که به این خبر امتیاز داده اند.(قرمز رأی منفی و آبی رأی مثبت):

مرتبط باموضوع :

 پیامک اس ام اس اشعار مذهبی و قشنگ تبریک نوروز و سال نو  [ سه شنبه، 23 اسفند ماه، 1390 ] 288 مشاهده
 ایا میدانید جالب در مورد حیوانات(اسفند89)قسمت 5  [ ، -78 فروردين ماه، -621 ] 1562 مشاهده
 داستانهای جالب و اموزنده و کوتاه سری 1 مرد کور  [ سه شنبه، 12 مهر ماه، 1390 ] 526 مشاهده
 ایا مبدانید های فوق جالب در مورد انسان .اسفند1389(قسمت 10)  [ چهارشنبه، 18 اسفند ماه، 1389 ] 442 مشاهده
 سه درس از یک دیوانه ... - داستانی کوتاه و آموزنده  [ سه شنبه، 27 دي ماه، 1390 ] 275 مشاهده
 
نام شما: [ کاربر جدید ]

نظر:


:) ;) |) :- :( :0 :# *) ^) +)) :} |(( @: (:) :? :**
کد امنیتی
کد امنیتی

  [ بازگشت ]