داستان سریالی عشق من مهناز - قسمت هفتم

  • بازدید: 2182
  • تاریخ: ، -78 فروردين ماه، -621

قسمت هفتم در ادامه مطلب

 

 



ای کاش به شهر بر نمیگشتم وقتی به شهر رسیدم یک راست رفتم دم در خوابگاه دختران و منتظر مهناز شدم صحنه ای رو دیدم که خیلی حالم گرفته شد مهناز سوار ماشین برادر یکی از دوستاش شده بود البته مهناز و دوستش عقب ماشین نشسته بودن و وقتی مهناز پیاده شد خیلی معمولی با دوستش و برادر دوستش خداحافظی کرد اما من شک کردم تصمیم گرفتم قبل از اینکه برم پیش مهناز یه زنگی به حاج احمد بزنم رفتم و با حاج احمد تماس گرفتم و گفتم که من ناراحتم چرا مهناز سوار ماشین برادر دوستش شده بود حاج احمد گفت

- سعید جان تو خیلی حساسیت به خرج میدی اولا دوستش پیشش بوده دوما عقب نشسته بوده و اصلا خودت میگی خیلی معمولی خداحافظی کرد استغفار کن شیطون رفته تو جلدت تا تو و مهناز و علاقتون به هم رو سست کنه

بعد حاج احمد در ادامه حرفای جالبی زد گفت

- در دین ما میگن این جور موقعیتها اگر شیطون شما رو در مورد همسرتون به شک انداخت مهمل بسازید تا 70 بار یعنی شیطون تو گوشتون خوند حتما یه رابطه ای هست شما بگید نه چه رابطه ای همه چیز عادی بود و بعد شیطون شک بعدی رو به جونتون میندازه دوباره تا 70 بار این کار رو بکنید استغفار و امان بردن از دست شیطون به خدا هم خیلی کمک میکنه بعدم اینکه عزیزم غیرت چیز خوبیه ولی سعی کن با تعصبات خشک الکی خودت رو اذیت نکنی غیور باش محکم هم غیرت بورز ولی متعصب الکی نباش

حرفای حاج احمد من رو آروم کرد بعد از اون تماس پیش مهناز رفتم از دیدن من خیلی خوشحال شد براش یه چیزی خریدم و کلی با هم گفتیم و خدیدیم بعد که به افکار خودم فکر کردم دیدم حاجی راست میگفت اما روزها از پس هم اومدن و رفتن تا اینکه یه روز تو خوابگاه یکی از رفیقام به نام بهنام چند تا عکس به من نشون داد که حال من و دیدم رو عوض کرد اون رفیقم چند تا عکس مستهجن به من نشون داد هر چی امتناع کردم نامرد اونارو به زور جلوی چشمام گرفت و من رو با اینکه چند لحظه بیشتر نبود بسیار تحریک کرد و بعد از اون تا مدتی فکر من رو اون چند عکس به خودش معطوف کرده بود

 

و احساس های جدیدی رو در من رقم زد شبها خوابهای بد و مستهجن میدیدم و احساس میکردم دارم تغییر میکنم تا اینکه تصمیم گرفتم با مهناز این احساس جدیدم رو که همون احساسات جنسی بود در میون بزارم اون روز عصر بعد از کلی پیچوندن بحث سعی کردم بحث رو به این سمتی بکشونم و تا کمی موفق شدم و مهناز متوجه تغییراتی در رفتار ها و نگاه های من شد و گفت :

- سعید رفتارا و نگاهات نگرانم میکنه قضیه چیه ...



کلمات کلیدی: برچسبها دانلود داستان داستانهای سریالی داستان سریالی عشق من مهناز داستانهاس سریالی عضق منمهناز قسمت هفتم نویسنده مرتضی حیدری داستانهای عشقی داستانهای عاشقانه
ارسال شده در مورخه : ، -78 فروردين ماه، -621 توسط islammovie1  پرینت
کاربرانی که به این خبر امتیاز داده اند.(قرمز رأی منفی و آبی رأی مثبت):

MAZ 

مرتبط باموضوع :

 داستان عشق من مهناز - قسمت دوازدهم - پایانی  [ ، -78 فروردين ماه، -621 ] 2288 مشاهده
 داستان سریالی عشق من مهناز - قسمت نهم  [ ، -78 فروردين ماه، -621 ] 1220 مشاهده
 داستان سریالی عشق من مهناز - به صورت کامل  [ ، -78 فروردين ماه، -621 ] 2079 مشاهده
 داستان عشق من مهناز - قسمت اول  [ ، -78 فروردين ماه، -621 ] 3644 مشاهده
 داستان عشق من مهناز - قسمت چهارم  [ ، -78 فروردين ماه، -621 ] 2296 مشاهده

در مورخه : چهارشنبه، 26 آبان ماه، 1389 (IP آدرس : )
خیلی خنک بود
ارسال جوابیه ]


در مورخه : شنبه، 29 آبان ماه، 1389 (IP آدرس : )
لطفا ادامه داستان "عشق من مهناز "را زود به زود در سایت قرار دهید.
ارسال جوابیه ]

 
نام شما: [ کاربر جدید ]

نظر:


:) ;) |) :- :( :0 :# *) ^) +)) :} |(( @: (:) :? :**
کد امنیتی
کد امنیتی

  [ بازگشت ]