داستان سریالی آخرین روزهای مقاومت قسمت بیست و هشتم فصل اول
- بازدید: 68
- تاریخ: پنجشنبه، 5 آبان ماه، 1390

داستان سریالی آخرین روزهای مقاوت داستان حمله هسته ای یک کشور را به ما و مقاومت مردم در آینده را تشریح میکند از سال 1392 به بعد
قسمت بیست و هشتم در ادامه مطلب
بسم الله الرحمن الرحیم
---------- قسمت بیست و هشتم ----------
روز 19 فروردین 1392 یعنی فردای عملیات سید حسن من را خواست تا به اتاق فرماندهی بروم همان اتاقی که دشمن برای فرماندهی در نظر گرفته بود حاج حسن هم آنجا بود سید حسن به من گفت :
- سید مهدی اطلاعات خوبی کسب کردیم بشین تا بهت بگم
چند نفر هم از فرماندهان آنجا بودند که البته من فقط چهره آنان را می شناختم .
سید حسن گفت :
- برادران ، حکومت ما در روز حمله به شهر کردستان منتقل شده حالا چرا کردستان شاید به خاطر این بوده که خیلی از شهرهای دیگه مورد حمله قرار گرفته بودند ، منظورم حمله ی هسته ای همون طور که حدس میزدیم آقا هم زنده اند ، طبق اطلاعاتی که با اینجا بدست آوردیم رییس جمهور و چند تن از شخصیتها در جای دیگری زندانی شدند
یکی از فرماندهان گفت :
- اسمی هم ازشون برده شده
سید حسن پاسخ داد :
- بله سید باقر موسوی رییس جمهور که اینجا نوشته اند ناپدید شده ، محمود احمدی نژاد رییس جمهور قبلی ، آقای هاشمی رفسنجانی آقای جلیلی و آقای ولایتی و خیلی از آقایان دیگر
من گفتم :
- سید چرا اینارو گرفتن
گفت :
- طبق اطلاعات اینها بعد از همه داشتن منتقل میشدن که توی راه اسیر میشن
گفتم :
- چرا این اطلاعات رو نکردن
گفت :
- البته قسمتیش رو بچه ها رمزگشایی کردن اما مثل اینکه دشمن خیلی خیلی مطمئن به پیروزی به ما بوده
حاج حسن گفت :
- ما باید خودمون رو ازاینجا یعنی تهران به کردستان برسونیم هنوز اطلاعاتمون اندکه حتی نمیدونیم چه کشوری به ما حمله کرده تا بعد از ظهر فکراتون رو بکنید که چه باید بکنیم دوباره بعد از ظهر جلسه خواهیم گذاشت
بچه ها از شنیدن خبر زنده موندن امام خامنه ای که از بلندگو پخش میشد خیلی خوشحال شدند روحیه تازه ای گرفتن فردا هم قرار بود برخی به شهر بریم برای تشییع پیکر شهیدان ....
کلمات کلیدی:














