داستان سریالی آخرین روزهای مقاومت قسمت بیست و سوم فصل اول

  • بازدید: 121
  • تاریخ: پنجشنبه، 3 شهريور ماه، 1390
داستان سریالی آخرین روزهای مقاوت داستان حمله هسته ای یک کشور را به ما و مقاومت مردم  در اینده را تشریح میکند از سال 1392 به بعد ....

قسمت بیست و سه در ادامه مطلب


بسم الله الرحمن ارحیم
-------------------
 
روز 17 فروردین روز عملیات بزرگ پاکسازی شهر تهران بود و همه از صبح زود آماده بیرون راندن دشمن از تهران شده بودند خبرهای ضد النقیصی شنیده میشد مبنی بر اینکه دولت ایران در جایی مستقر است حال کدام شهر بود ؟ چه کسانی زنده مانده بودند ؟ آیا رهبر زنده بود ؟ به ذهن میرسید که هیچکدام را نمیدانستیم و اصلا اینکه وضعیت آن دولت مستقر چیست خیلی مهم بود و از همه مهم تر اوضاع دنیا بود که هیچ اطلاعی در دست نبود.
 
 
تجهیزات بسیاری را بچه ها در مقر های مختلفی که پس از پاکسازی بدست می آمد جمع آور کرده بودند و  ساماندهی میشد برای جنگ بزرگی که بیرون شهر ممکن بود رخ دهد.
 
عده ای میگفتند که جدا جدا از هم برویم و پاکسازی را انجام دهیم اما حاج حسن و سید حسن به این نتیجه رسیدند که باید با هم برویم تا اگر دشمن خواست جنگی را در شهر شروع کند یا بلافاصله بعد از پاکسازی کاری انجام دهد با هم باشیم و قدرت مقابله داشته باشیم.
 
ساعاتی را در شهر شروع به گشت زنی کردیم و گهگاهی 10 نفر یا 20 نفر از نیروهای دشمن که در جایی پنهان شده بودند درگیری ایجاد میکردند و خودشان کشته میشدند تعداد ما تقریبا 5000 هزار نفر بود البته عده ای در منطقه حفاظت شده مانده بودند و از زن و بچه ها محافظت میکردند نزدیک به 500 نفر بودند صحنه ای که همه با هم پیشروی میکردیم بسیار با شکوه بود و هر بیننده ای را به وجد می آورد نزدیک های غروب آفتاب دستور استراحت داده شد و احتمال زیاد میرفت که فردای آن روز یعنی 18 فروردین کار دشمن در شهر یکسره شود البته وقتی پیش میرفتیم کم میشدیم چون عده ای می ماندند تا آن قسمت را حفظ کنند گفته میشد نزدیک به چند صد نفری هم در شهر سر خود کار میکنند البته به نفع مقاومت ، تمام تلاش ما این بود که به دولت مستقر برسیم و ارتباطی بگیریم این همه مقاومت و پیشروی هم برای همین هدف بود با رسیدن به دولت میتوانستیم بهتر و متمرکز تر کارکنیم
 
جالب اینجا بود که میگفتند دولت برای کمک به ما افرادی را فرستاده است حال چگونه دولتی که میگفتند در محاصره است کمک فرستاده باورش خیلی سخت بود بچه ها در حال خوردن شام بودند که خبر بدی رسید...
 
 
 
 
 

 

 



کلمات کلیدی:
ارسال شده در مورخه : پنجشنبه، 3 شهريور ماه، 1390 توسط islammoviea  پرینت
کاربرانی که به این خبر امتیاز داده اند.(قرمز رأی منفی و آبی رأی مثبت):

مرتبط باموضوع :

 داستان سریالی آخرین روزهای مقاومت قسمت سیزدهم فصل اول  [ پنجشنبه، 29 ارديبهشت ماه، 1390 ] 165 مشاهده
 
نام شما: [ کاربر جدید ]

نظر:


:) ;) |) :- :( :0 :# *) ^) +)) :} |(( @: (:) :? :**
کد امنیتی
کد امنیتی

  [ بازگشت ]