داستان سریالی شهرام امیری قسمت هشتم
- بازدید: 249
- تاریخ: يكشنبه، 22 خرداد ماه، 1390

داستان شهرام امیری سرگذشت تبعه ایرانی ربوده شده است که بر اساس یک داستان واقعی است
متن قسمت هشتم داستان در ادامه مطلب
متن قسمت هشتم داستان در ادامه مطلب
در شهر استر لینک در ایالت ویرجینا من رو نگهداری میکردن تصمیم گیری براشون خیلی سخت شده بود چون نمیدونستن بعد از انتشار ویدئو چکار باید بکنند چندین روز رفتارهای نگهبانان منزلی که در اون مستقر بودم رو زیر نظر داشتم اونها با نظم خاصی رفت و آمد میکردن تا اینکه یه خلع 2 دقیقه ای در یکی از شیفتها پیدا کردم چند روز اون خلع رو مشاهده کردم دو دقیقه ای که من این اجازه رو میداد که از در پشتی خونه فرار کنم یه مشکل دیگه بود اونهم این بود که در قفل بود باید شیشه رو میشکستم تصمیم گرفتم این ریسک رو انجام بدم نهایتش این بود که من رو به جای دیگه ای منتقل میکردن فردا راس ساعت آماده شدم خونه ی بزرگی بود میخواستم با پرت کردن صندلی به طرف پنجره از اون فرار کنم اما وقتی لحظه انجام رسید به نظرم کار احمقانه ای اومد اون روز رو خیلی فکر کردم اونها چند روزی بود به من کاری نداشتن و هیچ صحبت و شکنجه ای در کار نبود انگار داشتن کاری میکردن که من به موندن و پناهنده شدن راضی بشم تا اینکه تصمیمم بر این شد تا از پنجره دستشویی برم به نظرم بهتر بود هم نیاز به شکستن نبود و هم دوربین نداشت فردای اون روز راس ساعت از پنجره ی دستشویی به بیرون رفتم دقیقا طبق محاسابات دو دقیقه وقت داشتم از اونجا دور بشم هر لحظه ممکن بود کسی که وارد شیفت میشه من رو ببینه من به خدا توکل کردم و تا تونستم دویدم احساس میکردم قلبم داره 1000 تا تو دقیقه میزنه بعد از پنج دقیقه که احساس کردم از اونجا دور شدم جرات کردم به عقب نگاه کنم ولی انگار کسی دنبالم نبود و...
کلمات کلیدی:














